مرتضى راوندى

9

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عود و چوب سندل و فلوس و چرمهاى دباغىشده ؛ از افريقا ، خاك طلا ، غلامان و كنيزان سياهپوست ؛ از هندوستان دارچين و فلفل و ديگر چاشنيها و مواد معطر و عاج و منسوجات قيمتى . بازرگانان اين كالاها را در سوريه مىفروختند و از آنجا منسوجات ابريشمى و پشمى بيزانسى و پارچه‌هاى ارغوانى از پشم گوسفند و ماهوت و ظروف آبگينه و مصنوعات فلزى و ديگر كالاها را صادر مىكردند . . . كاروانى كه از زمستان سال 624 ميلادى توسط بازرگانان مكى براى ارسال به سوريه مجهز شده بود ، معادل 50 هزار مثقال طلا ، كالا بار داشته كه چهل‌هزار آن متعلق به اعضاى خاندان اموى و باقى از آن ديگر ثروتمندان قريش بود . صدها مرد ، غرق در سلاح ، همراه كاروانها حركت مىكردند ، و گذشته از بازرگانان عده‌اى راهنما و ساربان و دسته‌هاى نگهبان با كاروانها حركت مىكردند . بازرگانان مكه به رباخوارى نيز اشتغال داشتند و از پنجاه تا صددرصد ربح مىگرفتند . دوزى ، شرقشناس معروف هلندى ، در كتاب خود دربارهء اسلام و ممالك همجوار آن چنين اظهارنظر مىكند : « در نيمهء اول قرن هفتم ميلادى همه‌چيز جريان عادى خود را در روم شرقى و كشور شاهنشاهى ايران طى مىكرد . اين دو مملكت كه براى تصرف آسياى غربى ، هميشه با هم در نزاع بودند ، از حيث ظاهر ، در راه رشد و ترقى و آبادى سير مىكردند . مبالغ معتنابهى ماليات عايد خزانهء سلطنتى اين دو كشور مىشد و كروفر و تجمل و تنعم پايتختهاى هردو مملكت ضرب المثل بود . بار كمرشكن استبداد بر پشت هردو كشور سنگينى مىكرد . تاريخ آخرين سلاطين هردو مملكت مشحون است از يك سلسله فجايع هولناك و زجر و آزار خلايق ، و اين رفتار ظالمانهء دولتها مولود نفاق و شقاق مردم در مسائل مذهبى بود . در اين اثنا ناگهان از ميان صحارى غيرمعروف عربستان ، قومى جديد در صحنهء جهان پديد آمد . قبايلى بيشمار كه تا آن تاريخ پراكنده و متفرق و اكثر اوقات با هم در نبرد بودند ، براى نخستين‌بار ، در آن هنگام به هم پيوستند و قوم متحد و متفق جديد را به وجود آوردند . . . اين همان قومى است كه در يك لحظه ( مقصود قريب يك قرن است ) كشور شاهنشاهى كهنسال ايران را سرنگون ساخت و زيباترين ايالات را از دست جانشينان قسطنطين ربود و سلطنت جديد التأسيس ايشان را پايمال نمود و ممالك ديگر اروپا را تهديد كرد ؛ و حال آنكه در شرق عالم نيز جيوش فاتح او به جبال هيماليا راه يافتند و در آنجا هم رخنه كردند . ولى اين قوم شباهتى با كشورگشايان ديگر نداشت زيرا آيين نوينى آورده بود و اقوام ديگر را تبليغ و دعوت مىنمود ؛ بر خلاف ثنويت ايرانيان و مذهب مسيح ، كه انحطاط يافته بود ، توحيد پاك و خالص آورد و ميليونها مردم به آن گرويدند ، و حتى در همين عصر ما مذهب اسلام مذهب يك عشر از نژاد بشر است . در حرب ذوقار هم ديديم ، قوهء حياتى عظيم و نيروى اجتماعى عرب ، كه تا آن تاريخ در نظر همسايگان بىاهميت تلقى مىشد ، حتى قبل از فتح و غلبهء اسلام به كلى ناقص و ناچيز نبود . با اين وصف ، نقش عالى و باشكوهى كه مقدر بود عرب در تاريخ تمدن بازى كند ،